X
تبلیغات

سپیده دوست دارم

 

عاشق شدن راحته عاشق موندن سخته

سهم من از عشق گوشه ی سردو تاریکی از این دنیاست که بایاد تو گرم و روشن مانده است

زندگی

چیزی واسه گفتن ندارم فقط دلتنگم

شاید دلتنگ ارامش

شاید دلتنگ خودم 

شاید دلتنگ این لحظاتی که باید ولی نشد

شاید دلتنگ لحظاتی که نباید ولی شد

نمیدونم از چی میترسم نمیدونم کجا رو باید دوباره بازبینی کنم که چرا اشتباه بود

بعضی وقتا بین دو تا چیز موندن سخت تر از انتخابشه

یه طرف یه چیز طرف دیگه یه چیز وسطش که باشی نه به این میرسی نه به اون

حصرت جفتش به دلت میمونه

خدا رو شکر این وبلاگ رو دارم

خدایا نوکرتم

+ خط خطي شده تو چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 17:50  توسط سعید  | 

سلام

خیلی وقت بود که نبودم حوصله ی نوشتن حرفای تکراری رو نداشتم

یه چند وقته یه جوری شدم

تو یه دو راهی موندم نمیدونم برم نرم

نمیدونم چیکار کنم

زورکی میخندیم زورکی زندگی میکنیم زورکی زورکی

حوصلم از همه جی سر اومده روزای تکراری زندگی یک نواخت انگاری خدا سرنوشت منو کپی پیست کرده

خدا جون شما دیگه به دل نگیر

خدایا کمکم کن خودت میدونی دو راهیم چیه میدونی برم چی میشه بمونم چی میشه موندنم یه مشکل داره رفتنم صد تا باید خیلی چیزارو از دلم بکنم مردونگی خانواده حرف و حدیث هزار تا سر کوفت از خودم واگه ....

خدایا یه گوشه چشمی به منم نگاه کن

میدونم بنده ی خوبی نبودم انتظار هم ندارم معجزه کنی ولی یه لطفی بکن و بذار موندن رو انتخاب کنم یه دری باز کن میدونم انتخاب درست کدومه انتخاب غلط کدومه ولی تو هم میدونی واسه چی میخوام پا توش بذارم پس خودت کمکم کن 

خدایا همیشه دوست داشتم چی بشم چی نشم رو خودت خوب میدونی از زندگیم راضی هستم اما ... رو نمیتونم بکشم شاید عرضشو ندارم قبول ولی به غیرتم میخوره نمیکشه خدا

+ خط خطي شده تو سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 19:53  توسط سعید  | 

سرم شلوغه

سلام خوبی؟

خیلی وقت بود که نمیتونستم بیام بنویسم یعنی فرصت نداشتم و سرم بدجوری شلوغ بود اخه نزدیکای عید نوروز هست و .....

چند شب پیش خوابه تو رو دیدم

دیدم اس زدی تو خواب هم خوشحال شدم تازه بعد از بیدار شدن چند دقیقه فکر میکردم واقعا اس دادی اما دیدم باز خواب بود

برم دیگه وقتم تنگه

فعلا

+ خط خطي شده تو سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 21:1  توسط سعید  | 

بازم من پیدام شد

سپیده جان سلام بازم من و حرفای تکراری و سر درد های همیشگی

دلم برات تنگ شده

چند سالی میشه که از دور هواتو دارم و جرات جلو اومدن ندارم الانم که شوهر کردی اصلا جرات ندارم. بیام که چی؟به قول اون ترانه اون که رفته دیگه هیچوت نمیاد

چند تا اشتباه کردم یکیش این بود که به حرف شکسپیر گوش دادم

گاهی برای انان که دوستشان داری نشانه ای بفرست

فرستادم و نتیجه این شد که باید دوباره دنبالت بگردم از یاهو پلاس و فیس بود یوزرتو پاک کردی

من موندم و بازم تنهایی ولی بازم پیدات میکنم بازم از دور هواتو خواهم داشت

نمیدونم روزا و شبهاتو با کی هستی نمیدونم خنده هات شادی هات با کیه نمیدونم نمیدونم اصلا اونی که باهاش ازدواج کردی کیه ولی این رو میدونم عاقل هستی چون این همه منت کشی کردم محل هم نذاشتی من دیوونه دیدی به دردت نمیخوره رفتی

گاهی وقتا از خودم بدم میاد البته گاهی هم نه همیشه نمیدونم چرا ولی احمق هستم کاش بلد بودم با دختر چطور حرف بزنم کاش قبل از اشنایی با تو حرفامو تو گلوم میپختم و بعد بهت میگفتم همه چیز با یه سلام شروع شد و با یه ...تموم شد

چقدر سخته تو با مرگ دست و پنجه نرم کنی ولی اون گوشی رو رد بده

نمیدونم چرا عاشقتم نمیدونم چرا هنوز دردم تو هستی نمیدونم چرا تموم نمیشه نمیدونم

چرا به خودم نمیام چرا

سعید خیلی الاغی خیلی

نمیدونم واسه کی مینویسم و کی میخونه

سپیده کاش یه روز بفهمی دوست دارم

خیلی سخته افسرده باشی اما الکی بخندی خیلی سخته درد و دلات با نوشتن باشه و کسی جواب نده خودت باشی و خودت

گاهی وقتا به بعضی از دوستام حسودیم میشه هیچ وقت نفهمیدم عشق چیه نفهمیدم معنی اینکه یکی به فکرته یکی به یادته یکی نگرانته یعنی چی نتونستم اونی باشم که میخواستم

خدایا به دادم برس

+ خط خطي شده تو دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 22:42  توسط سعید 

شد 7 سال

تقویم دوباره اومد و رو 5 مهر قفل کرد و داغ رفتنت رو دوباره تازه کرد
شد 7 سال با تمام بدی و تلخیش دوباره تکرار شد انگار هر سال که میگذره تو برام تازه تر میشی
شاید چشم به هم زدن بود شاید یک عمر شاید میشد اوضاع رو تغییر بدم اما خواست خدا یا بهتر بگم بی عرضه گی من باعث شد از دور فقط نگاه کنم و خم به ابرو نیارم و از تو بسوزم
خیلی جالبه نه؟ یکی رو حتی ندیده باشی و حتی اسمت هم شاید یادش نیاد اما تو دیوانه وار عاشقش باشی
سپیده شاید یک روز بیای و بخونی شاید بخندی شاید حسرت بخوری شاید بگی بچه بازیه شاید بگی حیف
شاید زمونه عوض بشه شاید تو عوض بشی شاید من عوض بشم شاید حتی دنیا عوض بشه ولی حسی که تو دلمه کم رنگ تر که نه پر رنگ تر هم میشه دنیا هم عوض بشه حسی که من نسبت به سپیده ی هفت سال پیش داشتم عوض نمیشه
هر روز از تو نت دنبالت میگردم میبینم ولی میترسم بهت پیغام بدم از یه طرف ازدواج کردی از طرف دیگه نمیخوام خاطرات تلخ با من بودنو یادت بیارم هرچند برات یه سرگرمی بودم ولی تو عزیز ترینم شدی
امیدوارم که خوشبخت باشی و با نامزدت خوش باشی و طعم تلخ جدایی رو هیچ وقت نچشی
میدونی تو این 7 سال همیشه به یادت بودم حتی به خاطره اینکه تمام روز به یادت باشم کد گوشیم شماره موبایل تو شد
نمیتونم عکستو بزنم رو صفحه ی گوشیم اما میتونم شمارتو هر روز هزار بار بگیرم و یادت رو زنده کنم
تو هیمشه با منطق جلو رفتی از یه جهت خوبه که میتونی عاقلانه فکر کنی و به جای قلبت از مغزت دستور بگیری ولی خیلی چیزارو از دست میدی هیچ وقت معنی واقعی عشق رو نمیفهمی هیچ وقت درک نمیکنی دوست داشتن چه مزه ای داره و هیچ وقت نمیتونی هضم کنی عشق رو چون ندیدی
اشتباهم این بود که ساده بودم و بهت گفتم دوست دارم دیگه تکرارش نمیکنم به هیچ کس دل نمیبندم و به کسی هم اجازه نمیدم به من دل ببنده چون چوبشو خوردم
بیخیال
به همین زودی شد هفت سال یک عمر یا یه چشم بهم زدن مهم نیست مهم اینه تو بخندی و شاد باشی تا منم به عشق تو شد باشم
دوست دارم تا قیامت
 

+ خط خطي شده تو سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 23:51  توسط سعید 

بازم من

سلام خیلی وقت بود تو نت پیدا نمیشدم ولی بازم دلم طاقت نیاورد گفتم بنویسم

داره مهر ماه میاد و خاطره تلخ رفتن تو ۷ ساله میشه به یه چشم بهم زدن برای تو ولی به خون دل خوردن برای من

نمیدونم قصه از کجا شروع شد و به کجا رسید ولی هر چی بود اخرش اونی نشد که میخواستم

 

دلم برات تنگ شده خیلی نمیدونی باور کنی که هر روز و هر شب تو فکرتم

میدونم تو شوهر کردی و دیگه یه ارزوی محال شدی ولی من هنوزم دیوونتم نمیدونم چرا

ولی بازم منتظر میشم

خنده داره نه

هفت سال وبلاگ نوشتن واسه کسی که حتی یک کلمه ی اونم نخونده حتی نمیدونه یه چیزی به این اسم هست

دوست داره چه بخوای چه نخوای

این روزا اوضام بهم ریختس نمیدونم ولی افسرده شدم فکر کنم به خاطر نزدیک شدن مهر ماه باشه

کاش میشد یک بار دیگه صداتو بشنوم

اخرین باری که حرف زدیم صداتو ضبط کرده بودم از یک طرف هارده کامپیوترم سوخت از طرف دیگه رم موبایلم اونم رفت

خدا جون داشتیم؟شوخی شهرستانی؟

خلاصه

دلم برات تنگ شده بذار یه سرچ بزنم تو نت شاید یک عکسی مطلبی ازت پیدا کردم

+ خط خطي شده تو شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 19:31  توسط سعید 

مشغول است

 
از ســرگيــجه

         يـــا از ســـر  گيـــجم بيـــزارم 


از دهــن كجــي ديــوار

       كــه بــه ســـكوتــــم ميــخنــدد

             و

فـشـــار ثانــيــه هــا

      كــه نــبــودنــت را بــه رخـــم مــيــكــشنــد


بـــه نــوار چــســب وســـط عـــكــســهــايـــمــان

   خــيـــره مـــيــــمــانـــم

تــو را نـــه!

                      ولـــي

      عـــكـــس هــايــت را خـــوب مـــيـــشــنـاســم 


كـــفــر  عــشــق هـــم         در آمــد

بـــاز هـــم صــداي آن زنــي كــه

              مــيــگــويــد

گــوشــيــت مــشــغــول اســت


    حــتـــي تــن نـــيـــم ســوز شــده ي تــو در عـــكـــس هــم

نــمــيــتــوانــد ارامــم كنــد

                  تــكــه هـــاي قــرص لاي دنـــدان

                               فـــك قــفــل شـــده  و

                                             تـــن ســـرد مـــن

                شــاهــدان خــوبــيــســت


مـــن خــودكــشــي كــرده ام و

                                              هــنــوز گــوشــي تـــو مـــشـــغول اســت

+ خط خطي شده تو جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 19:24  توسط سعید 

هفتمين سالگرده اشنايمون مبارك

بازم سلام

عيدت با تاخير مبارك

راستش خيلي وقت بود نيومده بودم نت تا وبلاگت رو بنويسم ولي دليل بر فراموش كردنت نبود

از اخرين باري كه نوشتم كلي اتفاقاي خوب و بد برام افتاده بود

بعد از شنيدن خبر ازدواج سپيده نتونستم بمونم ميترسيدم بازم كاره احمقانه بكنم و ناراحتش كنم واسه همين رفتم شمال پيش رضا يه مدت اونجا بودم و بعد از چند وقت برگشتم

وقتي برگشتم چون اونجا بودم پول نت رو نريخته بودم تلفن اتاقم قطع شده بود ديگه تنبليم شد بازش كنم واسه همين  همينجوري موند

تا اقدام به وصلش كردم هارده كامپوترم سوخت

ولي خوشحال بودم و ناراحت

خوشحال واسه اينكه درست 10 دقيقه قبلش عكساتو زده بودم به گوشيم ناراحت واسه اينكه صداي ماهتو كه اخرينبار تو 86 باهات حرف زده بودم ضبط كرده بودم كه هر موقع دلم برات تنگ ميشد به صدات گوش ميكردم از دست رفت

5 فروردين سالگرده اشنايمون بود كه نتونستم بهت تبريك بگم واسه همين كاراي مغازه رو بهونه كردم تا بيام تركيه شايد بتونم حتي از دور ببينمت

6 فروردين اونجا بودم و دلم طاقت نمياورد كه اونجا باشم و نتونم نبينمت

باورم نميشد كه شوهر كردي ولي اره شوهر كرده بودي

واسه همين نخواستم اجبار كبنم به شهرزاد چون تو ديگه فقط تو خاطراتم فقط تو ذهنم فقط تو وبلاگم فقط تو روياهام و خيالات مال من بودي تو دنياي واقعي محرم يكي ديگه بودي

هرز گاهي سوالي در موردت از شهرزاد ميكردم كه شايد بتونم خبري ازت بگيرم كه كاش نميپرسيدم

گفت كه واسه رفتن به امريكا اقدام كردين و داره كارت درست ميشه

تبريك ميگم بهت كه به روياهات داري ميرسي اما اميدوارم خدا به حق دل شكسته ي من جلوتو بگيره نري چون حداقل دلم خوشه چند ساعت با هم فاصله داريم تو تركيه همه جا چشمم دنبالت ميگشت و گوشم رو تيز كرده بودم كه ببينم كسي ميگه سپيده كه البته تو بازار يكي گفت سپيده كه واقتي برگشتم ديدم سكينه هم نيست چه برسه سپيده

كاش فقط ميشد يك لحظه فقط از دور ببينمت بدونم كه شادي و داري شاد زندگي ميكني

ميدونم كه ميدونستي اونجام دوس داشتم تو هم مشتاق ميشدي واسه ديدنم يا حداقل يه خبري ازم بگيري اما نگرفتي

ميزارم به حساب شانس بدم

سپيده ي عزيزم دلم برات تنگ شده تنگ تر از قبل ميدونم كه كسي نمتونه جاي تو رو تو دلم بگيره

هفتمين سالگرده اشنايمون رو بهت تبريك ميگم

اميدوارم واسه تولدت اونجا باشم و بهترين كادوي تولدت رو بهت بدم

ميدونم همش خياله ميدونم كه برگشتنت محاله ميدونم كه ديگه نميبينمت و نميتونم از نزديك حست كنم ولي من عاشق اين خيالاتم و بي صبرانه منتظره اين محالات

بدترين چيز انتظاره اميدوارم يه روز اين انتظارا تموم بشه

دلم برات تنگه

اوكي نوشتنت يادته؟

oki


+ خط خطي شده تو دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 22:22  توسط سعید 

سکانس اخر قصه ی من و سپیده با نامزدی سپیده رقم خورد خورد

 

چند شب پیش به شهرزاد اس ام اس زدم که از سپیده خبری بگیرم که گفت سپیده نامزد کرد دنیا رو سرم چرخید اولش باورم نشد و گفتم شاید میخواد سر به سرم بذاره اخه همیشه سپیده میگفت که میخواد بعد از 25 سالگی ازدواج کنه

هر چی اس زدم نرفت که نرفت اخرش شب ساعت 1.30 بود که زنگ زدم و تائید کرد حرفشو

سپیده نامزد کرده

شب رو تا صبح بیدار بودم و تا صبح ناصر عبدالهی گوش کردم و گریه های بی صدا

دلم برا خودم میسوزه اخه خدایا خودت که از دلم با خبر بودی خودت که از کاراو اطلاع داشتی چرا اجازه دادی؟

این روزا خیلی بد جور تنهایی رو احساس میکنم تو جمع 100 نفری هم باشم انگار تنهام فکر کنم بازم افسردگی داره میاد سراغم

سپیده من از تو قده سره سوزن کینه به دل ندارم چرا که بی عرضه گی از من بود و حماقت کردم و خودم وارد عمل نشدم و کارارو سپردم به شهرزاد و اونم به نحو احسن انجام داد

شهرزاد هیچ وقت نمیبخشمت هیچ وقت

زندگی منو رو به بازی گرفتی دلم بد جور ازت شکست

بهش گفتم شهرزاد هیچ وقت نمیبخشمت برگشت گفت من مگه میدونستم شما با هم دوست بودین و الان قهر کردین؟

گفتم نه الان که گفتم شکه شدی 6 سال التماست کردم که کمکم کن سپیده دوست تو هست تو زبونشو بهتر میدونی

ولی نه که نه

سپیده ی قشنگم دوست دارم و تا اخر عمر دوست خوام داشت و به پات خوام موند چه با من باشی چه بی من

خدایا اگه قرار بود اینجوری تموم بشه چرا شروع کردی؟ها؟

چشم کفر نمیکنم شکر تو این امتحان هم بیست میشم چشم

سپیده ی قشنگم فکر نکم بعد از تو دوباره عاشق بشم چون دلم پیش تو گیر کرده

کاش میشد یه بار دیگه باهات حرف بزنم کاش میشد یه بار دیگه اسمم رو صدا بزنی کاش میشد فقط واسه یک ثانیه ببینمت کاش میشد فقط بدونی که یکی این ور دنیا دوست داره و اسمت از یادش نمیره

کاش میشد بفهمی تو رو قد من کسی دوست نداره  سپیده دنیام بودی چرا دنیارو رو سرم اوار کردی؟

چرا من دست رو دست گذاشتم و نشستم شهرزاد کارامو درست کنه ؟

چرا چرا چرا

خدایییییییییییییییییییییییییییا چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایا دلم براش تنگه چیکار کنم؟

سپیده ی خوبم دوست دارم برات بهترین ارزو ها رو میکنم و از ته دل خوشبختیتو میخوام

خوشبختی تو خوشبختی منه

بعد از این هم اشیانت هر کس است       باش با او یاد تو مارا بس است

اگه گیتار نبود چیکار میکردم

تو اوج قدرت و شهرت همه چیز دارم اما هیچ گوهی نیستم

یه چیزی رو خوب یاد گرفتم این که در مورده هیچ کاری به هیچ کس اعتماد نکنم و خودم انجامشون بدم چون ممکنه تا اخر عمر پشیمون بشم

شهرزاد هیچ وقت نمبخشمت ازت متنفرم

و در پایان سپیده ی قشنگم این وبلاگ همیشه نوشته میشه و بازم پا بر جا هست

دلم برات تنگ شده دیدار به قیامت

+ خط خطي شده تو دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:2  توسط سعید 

ششمین سال هم ورق خورد

یه چشم بهم زدن نبود کلی خون  دل خوردم  کلی اه و اشک و حسرت  تو این شش سال بود

اره امروز ششمین سالروز رفتن تو بود به همین سادگی شد شش سال  

دلم واسه اون روزا تنگ شده واسه تک تک لحظه هامون واسه تک تک حرفا واسه دعوا کردن واسه غرغر های خودم و اروم کردنای تو

شاید تو یادت نیاد ولی من خیلی خوب یادمه

تموم اون روزا

تموم اون شش ماه و بیست و پنج روز که بهترین روزای عمرم بود

نمیدونم الان کجایی و در چه حالی این ندونستن خیلی خیلی عذاب اوره  و سخته تنها دلخوشیم شده عکس چشمات که تو اتاقم و تصویر دسک تاپ کامپیوترمه  فقط این دو تا چشماته که شده محرم اسرار و گوش شنوای درد و دل هام

برعکس تو! من نه شمارمو عوض کردم نه ایمیلمو! تا اگه شاید یه روزی خواستی بتونی پیدام کنی

شاید نتونی درک کنی یا غیر قابل باور باشه که همش جلوی چشمم هستی

هنوزم بعد از شش سال باز خواب تو رو میبینم اما تو خواب هم باید التماس کنم که نرو

یادته بهت گفتم یا تو یا هیچ کس ؟ الانم میگم یا تو یا هیـــــــچ کس

از این که عاشق تو شدم پشیمون نیستم برعکس خوشحال هم هستم و حس غرور میکنم

سپیده ی قشنگم  من بلاخره تونستم از خودخواهیم دست بردرم

دیگه مثل قدیما نیست بگم نمیزارم جز من با کس دیگه ای باشی نه تو ازادی و حق انتخاب داری میتونی بهترین رو برای خودت انتخاب کنی که ایشالا پیداش نمیکنی و من میمونم و  تو

میدونم برنمیگردی ولی ارزو بر جوانان عیب نیست

ارزو میکنم از خر شیطون بیای پایین

+ خط خطي شده تو دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 15:26  توسط سعید  | 

کاش قصه این نبود

سلام

نمیدونم چرا بازم بهم ریختم نمیدونم چرا

چند روز پیش با شهرزاد حرف زدم در مورده تو ازش حال تو رو پرسیدم گفت خبری نداره گفت شاید رفته باشی مسافرت چون ندیده تو رو چند وقته

سپیده چرا اینکا رو با من کردی؟

شکایتمو به کی بگم به کی درد دل هامو بگم به کی دره خونه ی کی برم سراغ تو رو بگیرم؟

از شهرزاد که چراغی روشن نشد

دلم برات تنگ شده میدونم که نمیتونی درک کنی نمیتونی

کم اوردم کم اوردم دارم میترکم

کاش میتونستم فرار کنم از همه فرار کنم از درد از غصه از خودم از نبودنت کاش میشد سرنوشتم رو یه جوره دیگه مینوشتن

حق رو به تو میدم میدونم من خودخواهی میکنم که به زور میخوام دوست داشته باشم مهم  تو هستی که نمیخوای منو و الانم طبق حرف تو ز رندگیت کامل رفتم بیرون تا بتونی زندگیتو بکنی اخه من نمیذاشتم زندگی بکنی

دلم واسه ساعت 10 اون موقع ها تنگ شده واسه حرف زدن های با تو

دردعقت داره پیرم میکنه نا شکری نمیکنم من رازی هستم و تا اخر هم رازی میمونم

الان دارم به صدات گوش میدم به اخرین باری که باهات حرف زدم

با شوخی گفتم ما رو نمیبینی خوشحالی با لحن بد گفتی اره

از صبح تو داری زنگ میزنی؟

اره

واسه چی؟

که حالتو بپرسم دلم برات تنگ شده

اها خوبم

دیگه زنگ نزن

خواهش از من رد کردن از تو

چی رو به کی میخوای ثابت کنی

هیچ وقت نتونستم نفرینت کنم

امیدوارم خوشبخت باشی

 

+ خط خطي شده تو شنبه ششم شهریور 1389ساعت 19:2  توسط سعید 

عروسی

سلام امروز  میخوام  دو تا پست رو یک جا بزنم

اول اینکه تو این هفته دو تا عروسی دعوت بودم  هر دو تاشونم دوستم بودن

جات خالی خیلی خوش گذشت

وقتی نوبت رقصیدن من شد پرسید چه اهنگی خواستم تابلو نشه گفتم یه اهنگ ملایم فارسی همون سپیده رو بزن

غروب شد باز خیالت به سرم زد سپیده

خیلی با حال بود عقده هام خالی شد J

ایشالا عروسی خودم و خودت

میدونم که شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه

یعنی اینکه تو خواب و خیال یه چیزایی میگی خالی بنودیه

فدات بشم سپیده ممنونم که اومدی به خوابم

چند شب پیش داشتم خواب تو رو میدیدم

سپیده چرا من همیشه تو خواب هم باید منت تو رو بکشم

تو خواب دیگه چرا با منت حرف بزنی

پدرم میسوزه که تو با من اشتی کنی دیگه باورم شده که تو با من قهری ولی من که کاری نکردم سپیده جونم داشتم اخرین ایمیلی که زده بودی رو میخوندم خیلی بد بد بدبد بود

میدونی کجاش رنجم داد نمیدونی ؟ به خودت میگم 

سپیده ی عزیزم اهت گرفت به مامان تو گفتم خوشحال شدم پاش در رفت مسافرت نرفتین پای مامان خودم در رفت

خدا با این کارش گفت که اقا سعید از ناراحتی دیگران شاد نشو

چشم خدا جونم دیگه تکرار نمیکنم

سپیده جونم از خدا میخوام که همیشه شاد باشی و شاد زندگی کنی و لبخند از لبات نیفته

خدایا شادی های سپیده مال خودش غم هاش مال من

خدایا سپیده ی منو از هر چی بدی و ناراحتی دور کن و بهش یه زندگی سراسر شاد بده

سپیده ی عزیزم دلم طاقت نیاورد یکی از سایت هایی که عضو بودی رو پیدا کردم و بهت یه ایمیل زدم امیدوارم به دستت رسیده باشه

دلم برات تنگه عزیزه دل

 

+ خط خطي شده تو دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:49  توسط سعید 

شاکی

سلام

سپیده ازت خیلی خیلی شاکی هستم

چرا به خوابم نمیای؟

دلم برات تنگ شده

بعضی وقتا به خوابم بیا خوب اینجوری میترسم قیافت از یادم بره اما میدونم که نمیره

بریم سره اصل صحبت

بعضی ها که میان به وبلاگم و مطالبمو میخونن خدا نکرده فک نکنن من فرشته هستم و سپیده دیو نه اینجوری نیست یه وقت فکر نکنین که من خیلی خیلی خوبم و اون خیلی خیلی سنگ دل و بد و بی عاطفه

نه اون خیلی خیلی مهربون و با محبت بود تنها کسی بود که وقتی باهاش حرف میزدم اروم میشدم با مهربونیش میتونست تو دلم خونه کنه

دلیل این که اون منو نخواست این بود کهمن لایق نبودم

سپیده خیلی شخصیت بزرگی داشت من بودم که باعث میشدم ناراحت بشه اذیتش میکردم

مقصر من بودم ایراد از من بود

واسه همینه که هنوزم دوست دارم

سپیده ی عزیزم چی میشه گوشیتو روشن کنی؟

به شهرزاد گفتم ای دی تو جدیدتو بگیره اما الان بیشتر از یک ماهه که هیچ خبری نشده بی خبره بیخبرم

شاید همین درسته که من ازت دور باشم اینجوری واسه تو بهتره

مشکل مال منه نه مال تو میتونم با مشکلم سر کنم

تو حیفی که من عاشقت باشم یه ادم گند مثل من باید از دور فقط بیننده باشه

دیدی که جرات هم نداشتم بیام پیشت تولدت رو کنارت باشه با این که همه چیز اماده بود

ترسیدم تحویلم نگیری خوب حق هم داشتم تو با من قهری ولی من نیستم مثل روز اول حتی بیشتر از اون موقع هم عاشقت هستم

اسمشو میتونی بذاری بچه بازی عشق اول  زود گذر هوس هر چی ولی من دوست دارم میدونم منطقی نست ولی شدید عاشقت هستم

سپیده جونم در پایان بعضی وقتا به خوابم بیا

اوکی؟

+ خط خطي شده تو شنبه دوم مرداد 1389ساعت 14:0  توسط سعید 

اومدم

سلام

 خوب بلاخره برگشتم

جات خالی کلی خوش گذشت یکم هوا گرم بود که اونم با سیستم شلنگ درمانی حل میشد

شیلنگ درمانی یه سیستمی بود که از ابداعات خودم بود

به اینصورت بود که شلنگ حیاط رو برداری اب تنی کنی

البته دریا و سد و رودخونه و برکه میرفتیم ولی آب تنی تو حیاط یه حال دیگه ای داشت

خوب بگم کجا ها رفتیم بگم بگم اگه بگم میگی کاش منم اونجا بودم

کبودوال رفتیم نمیدونی کجاس اسمش رو تو نت سرچ کن میگه کجاس یه کوه بود که میری بالا آبشار داره بازم میری بالا ابشار داره بازم میری ابشار داره

شیراباد رفتیم اونجا هم کوه جنگلی بود که همه جاش ابشار بود جات خالی

النگ دره تو گرگان رفتیم خیلی باحال بود جنگلی بود

بذار ببینم دیگه کجا ها رفتیم تپه نمیدونم چی چی رفتیم  و یه چند تا جای دیگه که بگم نمیشناسی البته اسماشم نمیدونم ولی خوب رفتیم

دوستای خوبی داشتم اونجا همه هم بهم احترام میذاشتن تحویلم میگرفتن

خلاصه پدره طبیعت رو در اوردیم

یه جایی هم پلیس گیر داد و  گرفت مارو که اینجانب مثل مرد سینه سپر کرد و الفرار در رفتم

خلاصه خیلی حال داد خیلی خیلی ولی حیف که تو نبودی اگه بودی هم نمیبردمت چون سفرمون مجردی بود

بزرگترین خلافمونم شب ها دیر خوابیدن بود

وای اینو بگم من به شوخی به دوستم گفتم طرف های صبح بود ساعت 4 نصف شب پاشو بریم پارک گفت بریم تو پارک روی میزا هر چی شماره نوشته بودن زنگ زدیم بیدارشون کردیم البته همشونم مرد بودن چون فقط پسرا از این کارا میکنن

کلی مردم رو گذاشتیم سره کار خوب مردم آزارم خوده تو رو کم اذیتت کردم؟

+ خط خطي شده تو چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 23:31  توسط سعید 

حال و هوای اون زمونا

یادمه همین وقتا بود که سپیده بهم گفت که قراره برن با خانواده مسافرت اونم یک هفته

تا یه هفته نه میتونه بیاد چت نه میتونه تلفنی حرف بزنه نه میتونه اس بده هیچ چی

دلم گرفته بود که خدا یا این یه هفته رو چیکار کنم

خدا خدا میکردم که سفرشون کنسل بشه ولی نشد

تو دقیقه های اخر رفتن بودن که مامانش پاش پیچ خورد و در رفت

دروغکی گفتم ناراحت شدم که مامانت پاش در رفته اما تو دلم عروسی بود

داشتم بال در میاوردم که نرفتن وسافرت

تقریبا یه هفته صبر کردن بعدش رفتن

هنوز یادمه سپیده با این لحن گفت

خوش گذشت کلی اب تنی کردیم سیاه سیاه شدم

هی جات خالی الان

پاورقی!!!!!!!!!!!!!!!!!!

داشتم فکر میکردم با خودم دیدم معنی عشق و دوست داشتن دوطرفه رو من نفهمیدم !!

اره نفهمیدم من عشق یک طرفه و سرد بودن رو از طرف خوب درک میکنم خوب میفهمم چه حسی داره

اما هیچ وقت نفهمیدم که لذت عشق دو طرفه چیه!!!؟؟

شاید هیچ وقت نشنیده باشم که یکی بهم بگه دوست دارم شاید نفهمم لوس شدن واسه یه نفر یعنی چی شاید نتونم درک کنم که با یه سر درد اون طرف کسی که دوست داره بد تر از تو سر درد میگیره شاید معنی و لذت عشق رو نفهمیدم ولی عاشقانه دوست دارم حالا میخواد یه طرفه باشه یا دوطرفه

واسم مهم نیست دیگران چی میگن مهم نیست کی پشت سرم چی میگه و نمیگه همین که تو این دوره زمونه خودمو تونستم پاک نگه دارم خودش کلیه

سپیده ی من هنوزم منتظرتم هنوزم دوست دارم هنوزم دلم میخوادت هنوزم میگم که عشقمی

یکم حالم بده دپرس که همیشه هستم اما داره یکم بد تر میشه میخوام برم مسافرت با دوستام میریم شمال اومدم از شمال مینویسم

شاید یه روزی اومدی و لحظه های سخت بی تو بودن رو خوندی

میدونم که نمیتونی بفهمی چی میگم درکش سخته تا تو اتیشش نسوزی نمیتونی درک کنی که چی میگم امیدوارم که هیچ وقت این حس سراغت نیاد

تو خوشبخت باشی منم خوشبختم

+ خط خطي شده تو جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 13:54  توسط سعید 

سپیده ی زندگیم تولدت مبارک

سلام

سپیده جونم تولدت مبارک

امروز بهونه ی خوبی بود واسه این که زنگ بزنم و صداتو بشنوم اما حیف که شمارتو عوض کرده بودی و منم امکان دسترسی به تو رو نداشتم

دیشب زنگ زدم به شهرزاد اونم خطش عوض شده بود

دیگه به وای خدا چه کنم افتادم

با خودم ور رفتم ولی دلم طاقت نیاورد

زنگ زدم خونه ی شهرزاد گوشی رو خودش برداشت

ازش خواستم از عوض من اون به تو تبریک بگه

من که نتونستم به خودت تبریک بگم اما اینجا میتونم بهت تبریک بگم

سپیده ی من تولدت مبارک

یه سال هم بزرگ شدی

همیشه دوس داشتی خیلی عمر کنی از خدا میخوام تولده 100 سالگیتم بگیری امیدوارم تا عمر داری شاد باشی

از خدا میخوام باقیه عمر من رو هم روی عمر تو حساب کنه

سپیده جونم تولده خودم اینقدر خوشحال نبودم

دوست دارم دوست دارم

تولدت مبارک تولدت مبارک

میخواستم تولدت رو بیام اونجا ولی ترسیدم تحویلم نگیری ترسیدم بازم لج بازی کنی

کاش یه کوچولو هم تو منو درک کنی درکم کن این دیونه گی سخته

اما خدا رو شکر واسه دوست داشتنت نیازی به اجازه ندارم

 

+ خط خطي شده تو پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 22:2  توسط سعید 

منم

بازم منو حرف های تکراری من بازم نق نق های من

کم کم داره جشن تولدت نزدیک میشه و هنوز من نتونستم یه حرکت مثبت از تو ببینم

دلم میخواست فقط یه قدم به طرفم برداری فقط یه قدم

دلم میخواست یه بار سلام کنی تا همه چیز خوب بشه و به خوبی تموم بشه

اما نه سلامی نه قدمی و نه حرکتی

نمیدونم به قسمت اعتقاد ندارم

سرنوشت هم دسته خوده ادمه من نتونستم سرنوشتم رو بسازم

دلم برات تنگ شده

کاش میشد حداقل صداتو میشنیدم کاش میشد

دلم گرفته حرفام تکراری شده حرف جدیدی ندارم

اما با همین جمله ی تکراری همه ی حرفامو میخوام برات بگم

دلم برات تنگ شده میفهمی

+ خط خطي شده تو یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 0:0  توسط سعید 

حیف که کاشه

کاش اینجوری تموم نمیشد

هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری بشه اخرش

فکره اینجاشو نکرده بودم

چرا چرا سهم من از تو این شد؟

خدایا انصافت کجا رفته یکم انصاف هم خوبه !!

عجب حکایتی شد حکایته من

چرا ؟

سپیده چرا؟ جدا چرا

کلی چرا دارم کاش میشد جواب چرا هامو ازت بپرسم

چرااااااااا!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خدا دیگه جونم به لبم رسیده کجایی پس

به خدا هیچ کسی تو چشمم تو نمیشه

هیچ کسی نمیتونه جاتو تو دلم پر کنه

کاش میشد باورم کنی کاش میشد بهم اعتماد میکردی و حرفامو قبول میکردی

 خیلی کاش دارم اما همشون تو سینه خفه شدن

دیگه باور دارم که رفتی و برنمیگردی

اما از این رفتن چی گیرت اومد چی گیره من اومد ؟

چی بودم چی شدم تو چی بودی چی شدی؟

تو فیس بوک کلی مطلب ازت پیدا کردم سایت دانشگاهت رو هم پیدا کردم

یه عکس از سام پیدا کردم و چند تا مطلب از احمد اقا

فکر نمیکردم بابات اهل نت باشه اما بود

سپیده دلم برات تنگ شده

ازم خسته شده بودی حق داری

+ خط خطي شده تو پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 13:7  توسط سعید 

خوشحالم که به خوابم میای

 

دیشب تقریبا ساعت 3 بامداد بود که خوابم نمیبرد داشتم به دوستام تک زنگ میزدم که بیدارشون کنم چند تاشون که یادشون رفته بود گوشی رو روی سایلنت بذارن بیدار شدن

بعد نمیدونم چی شد که یهو خوابم برد

چه رویایی بود بازم من و تو

خوابهاتم مثل خودت شیرین و دوست داشتنی هستن خواباتم دوس دارم

ولی نمیدونم چرا همیشه تو خواب هم همش بهت میگم سپیده نرو به حرفام گوش کن درک کن و بمون

انگار دیگه کلا باورم شده تو رو از دست دادم

همیشه تو خواب و رویا میبینم که داری میگی نمیخوامت و دوست ندارم برو برو برو

ولی من دوس دارم بازم خوابتو ببینم چون دیدن تو رو حتی تو خواب هم دوس دارم

بازم بیا منتظرتم

دوست دارم

+ خط خطي شده تو جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:33  توسط سعید 

بازم منو حرفهای تکراری و درد دل های همیشه گی

 

سلام سپیده

به زور جلوی خودمو گرفتم دلم برات تنگ شده

به زور هم که شده باید تحمل کنم

سپیده خیلی دلم میخواد بدونم تو هم به من فکر میکنی یا نه

اصلا منو یادته یا نه ؟

کاش میشد بفهمم که خوابی از من میبینی ؟

یادته یه بار میگفتی خواب تو رو دیدم ؟ نمیدونی چقدر خوشحال بودم

سپیده اصلا فکر کردی که بعد از تو چه بلا هایی سرم اومد ؟> فکر کردی؟

وقتی خواستی بری عذاب وجدان گرفتی؟ وقتی بهم گفتی نمیخوامت اصلا نگران حالم نشدی ؟ سپیده اصلا نمیترسی که خدایا دل یکی رو بد جور شکستم ؟

مثل هیروشیما وقتی رفتی انگار بمب باران اتمی کردن منو انگار کل دنیا رو روی سرم خراب کردن

چند روز پیش داشتم ایمیل های اخری رو که واسم زده بودی رو میخوندم

یه جاش خیلی عذابم داد میدونی کجاش؟ دیگه نمیتونی وقتت رو با من به هدر بدی !!!!

سپیده یعنی با من به خاطره سپری کردن اوقات فراغت دوست بودی؟

دلم بد جوری شکست

سپیده چرا چرا؟

کاش فقط یه بار دیگه صداتو بشنوم کاش یه بار دیگه بهت بگم نرو بمون اما حیف که خیال باطله

خیلی خوشحالم که این وبلاگ رو دارم و میتونم توش تا میتونم بنویسم

کاشکی حتی واسه چند لحظه به این فکر کنی که با سعید بد کردم فقط واسه یه لحظه خودتو بذاری جای من

حیف که فقط کاشه

 

 

طبال! بزن. بزن! که نابود شدم

بر تار غروب زندگی پود شدم

عمرم همه رفت , خفته در کوره ی مرگ

آتش زده استخوام بی دود شدم

 

 

 

دوست دا رم ســــپـــیــده

 

+ خط خطي شده تو چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:49  توسط سعید